حميدرضا بختوه 
تاریخ و محل تولد: 1361تهران
تخصص: بازیگری و کارگردانی
تحصیلات: کارشناسی
اجراها:
بازي در نمايش"اتل متل هله هوله" نوشته و كارگرداني"مهدي كردان"؛ ساري؛ 1378
بازي در نمايش"شهر آدم، شهر حيوان" نوشته"شهرام كرمي" به كارگرداني"مهدي كردان"؛ ساري، تالار هراتي؛ 1378
بازي در نمايش"الك دولك عجوزه كلك" به كارگرداني"مهدي كُردان"؛ ساري، تالار هراتي؛ 1379
بازي در نمايش عروسكي"شهر مورچهها" به كارگرداني"مهدي كردان"؛ ساري؛ 1380
بازي در نمايش"عروس حسن كچل" به كارگرداني"مهدي كُردان"؛ ساري، تالار هراتي؛ 1380
بازي در نمايش"شهر مورچهها" به كارگرداني"مهدي كردان"؛ تهران، تالار فارابي(پنجمين جشنواره تئاتر عروسكي دانشجويان)؛ 1380
بازي در نمايش"گنجشكك اشيمشي" به كارگرداني"مهدي كُردان"؛ تهران، تالار فارابي(ششمين جشنواره تئاتر عروسكي دانشجويان)؛1381
بازي در نمايش"عروسي خاله قزي" به كارگرداني"مهدي كُردان"؛ ساري، تالار هراتي؛1381
بازي در نمايش خياباني"با كودكان بم" به كارگرداني"مهدي كُردان"؛ساري ؛ 1383،
ازي در نمايش خياباني"با كودكان بم" به كارگرداني"مهدي كُردان "بم؛ 1384
بازي در نمايش خياباني"لطفاً پنهان نشويد" به كارگرداني"رجبعلي فلاح"؛ تهران، جشنواره بينالمللي نمايش عروسكي؛ 1385
بازي در نمايش"وقتي فراموش شديم" نوشته و كارگرداني"منيژه معصومي"؛ ساري؛ 1385
بازي در نمايش"پرنده آبي" نوشته و كارگرداني" مهدي كردان"؛ ساري؛ 1385
کارگرداني نمايش"ماه تيتي" نوشته" مهدي کردان"(جشنواره بينالمللي تئاتر دانشگاهيان) ؛ سبزوار، 1386
کارگرداني نمايش عروسکي" ماه تيتي" نوشته"مهدي کردان"(جشنواره بينالمللي عروسکي دانشجويان) ؛ تهران؛ 1386
بسیت و سومین جشنواره تئاتر استان مازندران


364روز گذشت بعضیها دلشون شکست بعضیها دل شکوندن خیلیها عاشق شدن و خیلیها تنها گریه کردیم خندیدیم حالا فقط ا روز مونده ا روز از همه ی اون خاطره ها تو سالی که داره میره نوروز مبارک
ehtemalan bara hamishe miram tehran
?????????????????????
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
bashe baba fahmidam
daram enteghali migiram
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند .
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .و مسابقه شروع شد ...
کفشهای غیرتت را به پا کرده ای و احساس گمشده ات را به رخ کدامین نگاه ساده ام می کشی؟ آن زمان که حرفهای نگفته ات را بر سینه ی سکوت می کوبیدی٬ در اندیشه ی کدام خواب زمانه بودی؟ تو این خواب را بهم نریختی٬ تنها نشانی مرا در خالی این شهر زمزمه کردی! به یاد نمی آورم! به گمانم اگر هنوز هم باران می بارید ٬ صدایت لابه لای تپش قطره ها گم می شد و تو هم چنان حرف برای گفتن داشتی! هیاهوی باد در بی قراری چشمان من گم می شد٬ و من حتی لحظه ای ٬هراس نگاه تو را به یاد نمی آورم! تنها جمله ای شبیه یک شهاب از دریچه ی چشمانت گذشت : "عشق تابستان در زمستان فنا خواهد شد!" ... واینک در امتداد این سکوت نشسته ام وهیچ به یاد نمی آورم...
راستی یه کاری رو دست گرفتم که اگه باز هم طبق معمول چوب لا ی چرخ مون نزارن اجرایی میشه
منتظر راهنمایی هاتون هستم
بازهم اومدم ولی چه کنم که ...
هر کاری کردم تا بتونم این نمایش نامه رو به یه مقصدی برسونم نشد
یکی پیدا بشه از خود گذشتگی کنه یه نامه بنویسه بده به ....... تا بتونن حداقل طرح منو بخونن.![]()
![]()
این روز ها با هر که دوست می شوم
احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر وقت خیانت است......
دیشب مطلبی رو شنیدم که برام جالب بود
دیشب در سالن کنفرانس ارشاد ۳ نمایشنامه خوانی (بهتره بگم رو خوانی )انجام شد که به هر کدوم از گروه ها مبلغی به رسم یاد بود پرداخت شد
مثلا تئاتر ساری پیشرفت کرده!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
پر از کینه شد سینه ام
دل پاکرو تر از آیینه ام
چو شب،رنگ درد و دریغا گرفت
دلم دیگر آن شعله ی شاد نیست
همه خشم و خون است و درد و دریغ
سرایی در این شهرک آباد نیست
خدایا زمین سرد و بی نور شد
بی آزرم شد عشق از او دور شد
کهن شد مسخ شد کور شد
خداجون یه شب با لباسی دیگه که نشناسنت بیا و خودت همه ی اونایی که دارن به نحوی ظلم میکنن رو ...
دلم گرفتس
همه ی سعیت رو بکنی تا یک سری آدم به هدفشون برسن آخرش هم بهت رکب بزنن
نمایش وانیا کار خانم معصومی ۳ الی ۵ اسفند ماه سلاعت ۵.۳۰ عصر در حوزه ی هنری استان
من بازهم اومدم
ولی با کلی بد بیاری
مرتضی ، هاشم ، ... کمکمکمکمکمکمکمکمکمک
بالاخره تونستم بعد از این همه وقت انتخاب واحد کنم و امروز با برگه انتخاب واحد برم سر کلاس
به همین زودی ۴۰ روز گذشت
ممممممممممممممممررررررررررررررررررررررررررررررردددددددددددددددد باش
جشنواره تئاتر ماه در حوزه ی هنری استان مازندران از روز جمعه برگزار می شود
حسنی به مکتب نمیرفت وقتی می رفت جمعه می رفت
اولین کار در روز جمعه کار ندا حبیبیه
حتما ببینین
آنها سايهاي بيش نيستند
نگاهي به نمایش عروسکی سایه ای
توضیحات مترجم:
در آغازذکر دو نکته ضروری به نظر می رسد؛ نخست آنکه مطلبی که خواهید خواند خلاصه ای از مطالب اصلی است که در آنها به تفصیل بیشتر در باب چگونگی ساخت عروسک، مواد لازم، شیوه اجرا و ... توضیح داده شده بود. اینجانب با فرض اینکه خواننده با شیوه اجرا این گونه نمایش عروسکی از پیش آشناست، به برگرداندن بخشهایی که حائز نکات ویژه ای مربوط به نحوه کاربا کودکان بود، بسنده کردم.
نکته دوم اینکه ، گرچه مطالب مطروحه عمدتا به میتولوژی یونان نظر
دارد و ارجاعاتی هم که دارد ، افسانه های یونان باستان است، اما بدیهی می نماید و بر هیچ خواننده ای پوشیده نیست که این گونه از نمایش عروسکی ، ابزاری جهانشمول است که به زعم نگارنده در هر کشوری و با هر پیشینه فرهنگی و فولکلوریکی ، کارآمد و برای کودکان (و حتی مربیان و آموزگاران) مفرح و جذاب است. می توان با اطمینان گفت که روایت های مشروح به این شیوه هرگز از اذهان کودکان
زدوده نخواهند شد ، امید که شاهد به کارگیری این ابزار جهت آموزش افسانه ها و متل های ایرانی در مدارس خودمان هم باشیم.
نمایش عروسکی سایه ای
)قسمت اول(
هلن ون روسوم*
هزاران سال است که انسان عروسکها را برای کاربردهای مختلف به کار گرفته : جشنها، مراسم مذهبی، آموزش ، درمان ، و سرگرمی . در میان انواع فرمهای نمایش عروسکی ، جادوئی ترین و سینمایی ترین آنها ، نمایش عروسکی سایه ای است. این نمایش بر پایه فرهنگ و تاریخ جهان و سنت نقل سینه به سینه قصه ها استوار است.
این ، گونه ای نمایش عروسکی باستانی است که در آن عروسکهای تخت ، بین یک صفحه و منبع نور ، حرکت داده می شوند ، ابزاری خلاق و قابل کنترل با دست ، برای آموزش اسطوره ها.
یک نمایش را می توان در ظرف چند ساعت ، چند هفته و یا در ابعاد {زمانی} بیشتر تولید کرد. نمایش عروسکی سایه ای در واقع انیمیشن بدون کامپیوتر است. تفریحی منعطف و جذاب که هرگز بودجه تان را به هدر نمی دهد.
آموزش به وسیله عروسک های سایه ای
نمایش عروسکی سایه ای ابزاری مهم برای آموزش داستانها ، اسطوره ها و افسانه های فرهنگها و ادیان سراسر جهان است. همچنین می توان از آن به عنوان ابزار روایت قصه هایی که کودکان خودشان به تنهایی یا به عنوان کار گروهی می نویسند، استفاده کرد. چه تنها به عنوان یک پروژه کلاسی استفاده شود، و چه به اجرایی در مدرسه و یا در گردهمایی ختم گردد، سرگرمی فوق العاده ای برای تمامی کسانی که در گیر آن شوند، است و مهم نیست که چه اندازه مهارت های طراحی و برش در اختیار داشته باشید، با کمی کمک هر عروسکی ازپشت آن پرده نمایش ، عالی به نظر می رسد. به هرحال ، آنها سایه هایی بیش نیستند !
فرهنگها و ادیان سراسر جهان
قرن هاست که عروسکها به عنوان ابزارهای آموزشی ارزشمند به کار گرفته شده اند. در شمال شرقی آسیا عروسکهای سایه ای برای انتقال اطلاعات و کمک به افراد برای فهمیدن و به یاد آوردن مفاهیم.متفاوت، خصوصا آموزش های مذهبی استفاده می شدند. بعدها اروپاییان عروسکهای میله ای را برای همان نوع آموزش ، اختراع کردند. نمایشنامه مذهبی "هر انسان" ، در قرون وسطی نوشته و اجرا شد تا مضامین کلیسا و اخلاقیات را به افراد آموزش دهد... امروزه این نمایش هنوز در برخی مکانها نمایش داده می شود، اگرچه که اجراهای کنونی بیشتر محض سرگرمی هستند تا آموزش.
نمایش عروسکی سایه ای خصوصا برای به نمایش در آوردن اسطوره ها و قصه های فرهنگهای مختلف عالی است. با کمک یک پروژکتور اورهد ، کودکان می توانند به موسی اجازه دهند که دریای سرخ را بشکافد، در قصه سیل آمریکای بومی ، آب را وادار به صعود کنند، به مسیح امکان راه رفتن بر روی آب بدهند و تعداد بی شماری جوانه گل در جای پای بودا قرار دهند.
قصه های برآمده از دل اسطوره های یونان، که با هنر، ادبیات و موسیقی غرب گره خوره ، امکانات بی پایانی برای اجراهای نمایش عروسکی فراهم می آورند.
فواید به کارگیری عروسکهای سایه ای
کودکان از همان سالهای آغازین زندگی ، با عروسکها ارتباط برقرار می کنند، زیرا که به جان بخشیدن به پدیده ها عادت دارند. آنان به خودی خود از همان اولین بار که یک کفش یا یک شانه را برداشته و آن را وامی دارند که حرکت کند و حرف بزند، عروسک گردان هستند. عروسک می تواند آنچه که کودک می اندیشد را به بیان درآورد. فارغ از ارتباط خاص بچه ها با نمایش، بزرگترها نیز با عروسکهای سایه ای ارتباط برقرار می کنند زیرا که این نمایش عمیقا با راز، سمبولیسم و مذهب مرتبط است.
عروسک به دلیل ارزشی که در کمک به کودکان در پیشرفت شخصیت و خلق فرصت های خلاق دارد ، به عنوان ابزاری آموزشی ، به شکل گسترده ای مورد پذیرش است. از طریق این مدیوم ، کودک خود را قادر به بیان افکار، ایده ها، و احساساتی می بیند که از راههای دیگر برایش میسر نیست. به علاوه در نمایش عروسکی سایه ای ، آموزگار امکانات زیادی برای آموزش اسطوره ها و داستانهای تاریخی کتابهای درسی می یابد. همچنین، این فعالیت ، به دلیل آنکه افراد زیادی را درگیر می کند، به انجام کار گروهی منجر شده و روحیه همکاری و تفاهم را ترویج می کند.
انتخاب اسطوره
هنگام انتخاب قصه برای اجرا به همراه کلاس ، باید کاربردی بیندیشید. آیا نقشهای کافی برای تقسیم یا توزیع شدن وجود دارند ؟ آیا داستان به خوبی قابلیت به تصویر درآمدن دارد، و آیا می توانید از افکتهای خاصی استفاده کنید؟ و موضوع آن کجای برنامه درسی می گنجد؟ آیا آنرا صرفا برای پروژه یک کلاس می خواهید، یا با سایر آموزگاران همان مقطع همکاری می کنید؟ چنانچه مدرسه تان یک مربی هنر یا موسیقی در اختیار دارد، آیا هرگونه امکانی برای همکاری با او وجود دارد؟ چه مدت زمانی می خواهید صرف پروژه کنید؟
چنانچه مایل باشید نمایش را کوچک و جمع و جور نگه دارید ، و با از صفحه نمایش رومیزی یا یک صفحه بزرگ استفاده کنید ، می توانید گروههایی انتخاب کنید که بخشهایی از یک اسطوره بزرگتر را اجرا کنند. یا اینکه به جای آن ، می توانید بر روی دسته ای قصه حول یک موضوع خاص کار کنید.
پانوشت:
* van Rossum Heleen (Helene) نویسنده و مترجم هلندی ساکن آمریکا . صاحب آثاری درباره نمایش عروسکی سایه ای به زبان انگلیسی و هلندی و فعال در زمینه نمایش عروسکی سایه ای
پیش خودم گفتم باد آباتد تموم بچه گی هام رو نگه میدارم .
بذار هر چی دلشون می خواد بگن . همین جا توی کوچه ی کودکی میمونم . توی روزهایی که پراز پروانه هست چون آسمونی که کوتاه هست و خورشیدش دم دسته.بی خیال، باز هم از روی جدول خیابونها رد میشم و زیر لب آواز می خونم بازهم ساعتها می ایستم و به ابر های در هم و برهم آسمون که مدام شکل ببر و پلنگ میشن نگاه میکنم و باز هم لوبیای سحر آمیز رو تو باغچه ی بکارم و منو ببره تا قله ی آسمون .تو رو به خدا بیا بزرگ نشیم و گرنه مجبور میشید برای خندیدن خیلی زحمت بکشید .حتی برای گریه کردن . تو دنیای آدم بزرگا هیچکس ، هیچکسی رو نمیشناسه همه چیز زورکیه و همه جا رنگی از اجبار دیده میشه .اصلا آدماش مصنوعین .
دنیای بچگی با همه ی کوچیکیش خیلی بزرگه
جهان بدون عروسک، جهان بدون کودکي است. دنياي بيحس و خاطره و خالي از يادگارهاي گذشته. گذشتهاي پاک و بيآلايش که در آن عروسکي کوچک، همدم و مونس انسان ميشود. جهاني پر از رمز و راز، آرزو و اميد، اشک و لبخند که تنها با رويا معنا پيدا ميکند و تا هميشه ميماند؛"عروسک همزاد کودک تا پيري".
با چشماني مهربان و معصومانه، هر بار خيره به آن، سفر ميکني به آن سوي روياهاي خود تا تصوير کني همه آن چيزي را که هميشه دست يافتني نيست
توام با لذت نفرت هم بود
خدا گفت : زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد
لیلی گُر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید آتشش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود
***
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید
و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود
لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق
و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید، نزدیک تر
عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است، گفتگو با من
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
***
خدا گفت: لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوع دیگر
***
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید
آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد
دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد
دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطا ن از زنجیر پر بود
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت
شیطان آدم را در زنجیرمی خواست. لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست
لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند
لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد
لیلی ماند . زیرا لیلی نام دیگر آزادی است
قسمتی از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است
از عرفان نظرآهاری
روحش شاد یادش گرامی
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته